دلنوشته های صبای امید.........زرآباد
خدایاازمن بگیرهرآنچه که توراازمن بگیرد 
قالب وبلاگ

[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 11:11 ] [ اسلم شکل زهی ] [ ]
نایت اسکین

جدید ترین و بهترین اخبارورشی

نایت اسکین
به وبسایت دلنوشته های صبای امیدخوش اومدین

[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 11:8 ] [ اسلم شکل زهی ] [ ]

اول :  سلام

دوم :  ...

ما در دو جهان غیر خدا یار نداریم                    جـز یاد خدا هیـچ دگـر کار نداریم

درویش و فقیریم و در این گوشه دنیا              با نیک و بد خلق جهـان کار نداریم

گر یار وفادار نداریم عجب نیست                     ما یار به­ جز حضرت جبار نداریم

با جامه صد پاره و با خرقه پشمین                   بر خاک نشینیم و از آن عار نداریم

ما شاخ درختیم، پر از میوه توحید                    هر رهگذری سنگ زند باک نداریم

ما مست صبوحیم ز میخانه توحید                   حاجت به می و خانه خمار نداریم

در روي زمين چون دل ما گنج معانيست           دينار چه باشد غم دينار نداريم

بشنو ز دل زنده شمس الحق تبريز                  از دوست به­ جز وعده ديدار نداريم

[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 11:3 ] [ اسلم شکل زهی ] [ ]

کاپیتان پرسپولیسی ها از ماشین پیاده شد و دخترک گل فروش را محکم بوسید و پسری که آدامس می فروخت را بغل کرد.

هیچوقت یادم نمی رود بلوار میرداماد را به سمت خیابان شریعتی رانندگی می کردم. وقتی به چراغ قرمز ۱۸۰ ثانیه‌ای اش برخورد کردم عصبی شدم. تازه از محل کارم تعطیل شده بودم و خیلی خسته بودم.

داشتم دیالوگ‌های معمولم در مورد چراغ قرمزها و ترافیک‌های تهران را زمزمه می کردم که کودکی رو به من کرد و گفت: «آقا فال می گیری» چند قدم آن طرف‌تر دخترک گل فروش با شاخه‌های لاله صدا زد: «آقا گل بخر دیگه… خواهش می کنم». جمله‌اش تمام نشده بود که با غرور تمام، شیشه پنجره را بالا دادم تا صدایشان را نشنوم و مزاحم نشوند! وقتی چنین برخوردی  را از من دیدند بی خیال شدند و رفتند سراغ راننده اتومبیل کناری ام.

BMW بود. رنگ قرمز و مدل ماشین سبب شده بود تا از سایر ماشین‌ها متمایز گردد.

پس از چند ثانیه دیدم پسرک فالگیر با صدای بلند گفت: «بچه‌ها… بچه‌ها بیایین علی کریمیه… بازیکن پرسپولیس…» در یک چشم به هم زدن، پنچ شش نفر از کودکان کار، دور ماشینش را گرفتند. من هم بی اختیار سرم را چرخاندم تا عکس‌العمل علی کریمی را ببینم. او با لبخندی دنباله‌دار از همه کودکان فال و گل و شکلات گرفت تا آن ها را خوشحال کند. چراغ سبز شد و بچه‌ها هنوز بی خیال کریمی نشده بودند. علی کریمی که با بوووووق ماشین‌های پشت سرش مواجه شده بود، اتومبیلش را حرکت داد و بعد از چراغ قرمز، ماشینش را نگه داشت. من هم از روی کنجکاوی پشت سر جادوگر ایستادم.

کاپیتان پرسپولیسی ها از ماشین پیاده شد و دخترک گل فروش را محکم بوسید و پسری که آدامس می فروخت را بغل کرد. امضا داد و تمام گل‌های لاله گل فروش را خرید و چند فال حافظ هم گرفت. برایم عجیب بود. مگر می توان باور کرد جادوگر که گاهی حوصله ی خودش را هم ندارد این طور برخورد کند؟!

دخترک گل فروش از فرط خوشحالی نمی دانست چکار کند و بالا و پایین می پرید. کریمی که دیگر نمی دانست چکار کند، با صدایی خش‌دار گفت: «بچه‌ها باید بروم سر تمرین. دیرم شده. خداحافظ… خداحافظ…» کودکان کار نیز با تشویق چند ثانیه‌ای علی کریمی… کریمی دوستت داریم، او را بدرقه کردند…

[ دوشنبه بیستم آبان 1392 ] [ 19:49 ] [ اسلم شکل زهی ] [ ]
بی آنکه نامی از او ببرید و اگر سوال را چنین مطرح بنمایید که آن مردی پنجه طلایی ساز سرود«قیچک»در بلوچستان که سازنده موسیقی های راز آلود است و همه را با سوز و گداز سازش می سوزاند،کیست؟ به جرات همه اهل موسیقی و هنر نه تنها در ایران عزیز بلکه فراتر از مرزها او را «رسول بخش زنگشاهی» می نامند.

مردی ارزشمند و هنرمندی لایق از همین مرز و بوم که این روزها بدور از چشم مسئولین در بدترین شکل ممکن در یک بیمارستان در زاهدان با بیماری دیابت آخرین لحظه های عمرش را چنین با درد و رنج و فقر و نداری سپری می نماید.

قصه تلخ این روزهای دکتر رسول بخش زنگشاهی تنها فقر و نداری نیست بلکه این نوازنده پنجه طلایی ساز سرود و این استاد سازنده قیچک حال و روزی بدتر از روزهای فقر و نداریش را سپری می کند و با بیماری روزهای پر درد زندگی اش را مظلومانه در گوشه بیمارستان تجربه می نماید به گمانم این بی نظیر ترین ترادژی خلق شده بین هنرمندان موسیقی ایران زمین باشد.

گویی این سرنوشت را خدا مشابه برای همه اساتید موسیقی بلوچستان نه! بلکه ایران زمین نوشته که یکی پس از دیگری با این همه دارای های ارزشمند و تجربه های تخصصی در یک یا چند ساز همه آنچه را که دارند با خود به گور ببرند بدون اینکه آیندگان از این همه دانش آنها سهمی برده باشند.

استاد بلامنازع نوازنده سرود و سازنده قیچک و خالق آثار موسیقایی راز آلود، سالهاست با بیماری دیابت سوخته و ساخته اما هرگز صدای دردش را کس نشنیده و رخ بیمارش را ندیده، او مدام با لبخند مرموزش سرود را تا آخرین سیم های(تارها) ساز می نواخت بدون هیچگونه ادعا یا غرور و تکبری خاکی خاکی مثل تمامی مردمان این خطه.

گرچه که این روزها ساز سرود(قیچک) نیز حال و روزش وخیم است و سازندگان و نوازندگان آن اندک، استاد رسول بخش زنگشاهی نیزحال و روزش بهتر از سازش نیست این استاد دکترای افتخاری خویش را از فرانسه دریافت نموده و مردمان  بیش از هفت کشور دنیا از هنرنمایی او و خلق آهنگ های راز آلودش به وجد آمده اند. اما اینجا در بلوچستان مردم بلوچ سالیان سال است با سازش خو نموده اند و کهن ترین فولکلورهای قوم بلوچ را از او شنیده اند در قالب موسیقی فاخر.

دکتر زنگشاهی سخت بیماری است اما دریغ از یک عیادت و یا احوال پرسی مسئولان ذیربط که هر گاه نیاز به هنر امثال استاد زنگشاهی ها برای طی نموده پله های مسئولیت داشته باشند آنها را به عرش اعلاء برده و بعد از آن دیگر هیچ؛ انگار هنرمندی با چنین سوابق افتخار آمیزی وجود نداشته و ندارد.

دو سال پیش در آیین گشایش دومین گردهمایی «گنجینه‌های از یاد رفته هنر ایران»؛ موسیقی بلوچستان توسط این پهلوان- لقبی در موسیقی بلوچ برای نوازندگان و سازندگان چیره دست از طرف مردم- طنین انداز شد و هیچ کس روزی تصورش را نمی کرد که چنین زود این گنجینه ایران زمین از یاد برود.

این نوازنده برجسته ساز قیچک تا به حال در چندین جشنواره بین المللی داخلی و خارجی و اجرای موسیقی در كشورهای مختلفی از جمله  كویت، امارات متحده عربی، سوئد، ایتالیا، بلژیك، نروژ، هند، پاکستان ،فرانسه و آلمان و شركت نموده است.

 سرود (قیچك)، از سازهای زهی - كمانی رایج در موسیقی قدیم ایران بوده كه با نام‌های «قَجَك»، «قَژََك»، «قَچَك» در دیوان‌های قدیم ایران و برخی از متن‌‌های منثور رساله‌های موسیقی دوره‌های اسلامی آمده است.

این زبینده یک استاد نامی نیست که با فقر و نداری در بدترین شکل ممکن که من و شما تصورش را بماییم در بستر بیماری دست و پنجه نرم بنمایید بدون اینکه کسی از دردش آگاه باشد یا از سوز و گداز سازش باخبر.

این رسم زمانه نیست که استادی با چنین کارنامه ای درخشان اینچنین در انزوا با درد و فقر و رنج و مرگ دست و پنجه نرم بنماید بدون اینکه مسئولان بدان اهمیتی قائل بشوند این رسم ،رسم زمانه ماست؟! او برود و سوز سازش خاموش بماند پیام تسلیت و تشریح سوابق درخشانش ارزانی خودتان باد.

[ دوشنبه ششم آبان 1392 ] [ 22:29 ] [ اسلم شکل زهی ] [ ]
تو می دانی و همه می دانند که زندگی از تحمیل لبخندی بر لبان من ،از آوردن برق امیدی در نگاه من ،از برانگیختن موج شعفی در دل من عاجز است .


    تو می دانی و همه می دانند که شکنجه دیدن بخاطر تو ،زندانی کشیدن بخاطر تو و رنج بردن به پای تو تنها لذت بزرگ زندگی من است ،از شادی توست که من در دل می خندم،از امید رهایی توست که برق امید در چشمان خسته ام می درخشد و از خوشبختی توست که هوای پاک سعادت را در ریه هایم احساس می کنم . نمی توانم خوب حرف بزنم . نیروی شگفتی را که در زیر کلمات ساده و جمله های ضعیف و افتاده پنهان کرده ام دریاب،دریاب.


من ترا دوست دارم ،همه زندگی ام و همه روزها و شبهای زندگی ام بر این دوستی شهادت می دهند،شاهد بوده اند و شاهد هستند.
آزادی تو مذهب من است ، خوشبختی تو عشق من است ،آینده تو تنها آرزوی من است.


اگر تنها ترین تنها شوم، باز خدا هست، او جانشین همه نداشتن هاست.نفرین و آفرین ها بی ثمر است.اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند و از آسمان، هول و کینه بر سرم ببارد، تو مهربان و جاودان آسیب نا پذیر من هستی.ای پناهگاه ابدی! تو می توانی جانشین همه بی پناهی ها شوی.


-----------------------------------------


 خدایا: به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ، بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است، حسرت نخورم، و مُردنی عطا کن که، بر بیهودگیش، سوگوار نباشم.بگذار تا آن را، خود انتخاب کنم، اما آنچنان که تو دوست می داری.


خدایا: تو، چگونه زیستن را به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت.


خدایا: مرا از این فاجعه پلید مصلحت پرستی که چون همه گیر شده است، وقاحتش از یاد رفته است و بیماری شده است که، از فرط عمومیتش، هر کس از آن سالم مانده باشد بیمار می نماید مصون بدار، تا، به رعایت مصلحت، حقیقت را ذبح شرعی نکنم.
خدایا:مرا به ابتذال ارامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ، غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم به روحم عطا کن.لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز.


خدایا رحمتی کن تا ایمان ، نام ونان برایم نیاورد ، قوتم بخش تا نانم را وحتی نامم را در خطر ایمانم افکنم تا از آنها باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند نه از آنها که پول دین را می گیرند و برای دنیا کار می کنند . 


خدایا:عقیده مرا ازدست " عقده ام"مصون بدار.
 خدایا:به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانی کن.
 خدایا:رشدعقلی وعلمی، مرا از فضیلت "تعصب" "احساس" و "اشراق" محروم نسازد.
 خدایا:مرا همواره آگاه وهوشیار دار تا پیش ازشناختن درست وکامل کسی یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم.
 خدایا:جهل امیخته باخودخواهی و حسد مرا رایگان ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست نسازد.
 خدایا:شهرت، منی را که:"میخواهم باشم" قربانی منی که " میخواهند باشم" نکند.
خدایا:مرا در ایمان  اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق باشم.
خدایا:به من « تقوای ستیز» بیاموز تا درانبوه مسئولیت نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.
خدایا:به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن، بی همراه؛ جهاد، بی سلاح؛ کار، بی پاداش؛ فداکاری درسکوت؛ دین،بی دنیا؛ مذهب، بی عوام؛ عظمت، بی نام؛ خدمت، بی نان؛ ایمان، بی ریا؛ خوبی، بی نمود؛ گستاخی، بی خامی؛ قناعت، بی غرور؛ عشق، بی هوس؛ تنهایی در انبوه جمعیت؛ و دوست داشتن، بی آنکه دوست بداند؛ روزی کن.
[ چهارشنبه هفدهم مهر 1392 ] [ 19:30 ] [ اسلم شکل زهی ] [ ]

[ سه شنبه بیست و نهم مرداد 1392 ] [ 19:56 ] [ اسلم شکل زهی ] [ ]

پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله : إذا استَهَلَّ رَمَضانُ غُلِّقَتْ أبوابُ النارِ، وفُتِحَتْ أبوابُ الجِنانِ، وصُفِّدَتِ الشَّياطينُ؛
چون هلال ماه رمضان پديد آيد، درهاى دوزخ بسته گردد و درهاى بهشت گشوده شود و شياطين به زنجير كشيده شوند.
[ چهارشنبه نوزدهم تیر 1392 ] [ 11:29 ] [ اسلم شکل زهی ] [ ]

کارت پستال درخواستی طراحان


موضوع مطلب :
[ یکشنبه پانزدهم مرداد 1391 ] [ 16:46 ] [ اسلم شکل زهی ] [ ]
[ سه شنبه ششم تیر 1391 ] [ 11:59 ] [ اسلم شکل زهی ] [ ]
ميدانيد که IQ اکثريت افراد در بازه ي 85-115 قرار مي گيرد و کساني که IQ بالاي 130 دارند فوق نابغه ناميده ميشوند.تخمين زده مي شود که اگر از آلبرت انيشتين مرحوم تست IQ به عمل مي آمد نمره 160 ميگرفت.

حتما متعجب خواهيد شد که نمره IQ يک خانم خواننده ي لهستاني که در فهرست ده زيباروي لهستان در رتبه ي دوم قرار دارد تنها چهار امتياز از انيشتين کمتر است! در سال 2004 Doda Elektroda در سن 20 سالگي به عضويت جامعه Mensa درآمد و اثبات شد که داراي آي کيوي 156 است.Mensa موسسه اي است که به کشف نوابغ سراسر دنيا مي پردازد و تا کنون 100,000 نفر از 100 کشور دنيا در آن عضويت دارند.


گردآوری : پایگاه اینترنتی پرشین وی
[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:31 ] [ اسلم شکل زهی ] [ ]
[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:47 ] [ اسلم شکل زهی ] [ ]

بلوچی از گویش­های ایرانی شمال غربی محسوب می شود ، اما در زمان­های تاریخی نشانه­ ی سخن گویان به این گویش را در مشرق ایران می­بینیم.

در شاهنامه ذکر جای این قوم در حدود شمال خراسان امروزی آمده است. در کتاب­های جغرافیایی از این قوم (همراه با طایفه­ی کوچ - یا قفص) در حدود کرمان یاد می­شود. بعد از آن بر اثر عوامل تاریخی این قوم به کناره­ های دریای عمان رسیده و در همان جا سکنی گزیده اند. اکنون قسمتی از بلوچان در دورترین قسمت جنوب شرقی ایران و بخشی دیگر در غرب کشور پاکستان امروزی جای دارند. مجموع این ناحیه بلوچستان خوانده می­شود که بر حسب مرزهای سیاسی به بلوچستان ایران و بلوچستان پاکستان بخش می­شود. گروهی از بلوچان نیز در بخش جنوبی افغانستان و جنوب غربی پنجاب و طایف هایی از آنان نیز در کرمان و لارستان و سیستان و خراسان سکونت دارند. برخی مهاجران بلوچ در جست و جوی کار و کسب معاش به گرگان و حتی جمهوری ترکمنستان رفته و در آن ناحیه ها ساکن شده ­اند.
بلوچی را به دو گروه اصلی بخش می­توان کرد : شرقی ، یا شمال شرقی ، و غربی ، یا جنوب غربی ، مجموع مردم بلوچی زبان را به یک و نیم میلیون تا دو و نیم میلیون نفر برآورد کرده­ اند. اما این رقم­ ها اعتبار قطعی ندارند.

[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 19:49 ] [ اسلم شکل زهی ] [ ]
خطای دید (خطای باصره، خطای بصری، خطای چشم) به احساس دیدن تصاویری گفته می‌شود که فریبنده یا گمراه کننده هستند. در این حالت اطلاعاتی که بوسیله چشم جمع آوری شده و توسط مغز پردازش می‌گردد منجر به درک تصویری می‌شود که با واقعیت آن تصویر تطابق ندارد … در هر صورت امید است از این سوژه های جالب لذت کافی ببرید.

این عکس چه احساسی را به شما منتقل می کند؟

KhatayeDid Persian Star.org 0011 عکس هایی از خطاهای دید 
چشم+توضیحات


ادامه مطلب
[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 12:51 ] [ اسلم شکل زهی ] [ ]
خود کم بینی... مجلس ختم باشکوهی برای موفقیت.

این روزا جوان مردی ...جوان مرگ شده.باید بار زندگی را کشید یا زندگی پر باری را چشید.

تشنه... نیمه ی پر لیوان را مینوشد.

لبخند را میزنم ...تا اخم حواسش را جمع کند.

تنها... چیزی که آسون به دست میاد آسون از دست میره

از {ای کاش های}مردم استفاده کن.

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سال ها به اجبار خواهیم خفت.

[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:42 ] [ اسلم شکل زهی ] [ ]
استادیوم کیپ تاون - آفریقای جنوبی



ادامه مطلب
[ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 23:15 ] [ اسلم شکل زهی ] [ ]

 

هیچ کس.....

هیچ کس در دل تاریکی شب با چراغی سراغم نرسید

هیچ کس موقع پژمردن فصل با گلی تازه بهسراغم نرسید

هیچ کس.....

هیچ کس بازو به بازویم نداد ای زروزگار

گل پریشان شد زمستان شد بهار

از جوانی نیست چیزی یادگار.....

هیچ کس.....

[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 16:53 ] [ اسلم شکل زهی ] [ ]
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز ،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

 

 

بعد ها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده :

 

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت : برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

 

 

و اما از زبان سیب بشنویم

 

دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه ، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست ،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم ،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم ،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود . . .
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت :
” او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! ”
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود :
” مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! ”
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم ،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند :
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت

 

 

و اما ناگفته های باغبان ( پدر فروغ )

 

من چه می دانستم ، کاین گریزت ز چه روست ؟
من گمانم این بود
که یکی بیگانه
با دلی هرزه و داسی در دست
در پی کندن ریشه از خاک
سر ز دیوار درون آورده
مخفی و دزدانه . . .
تو مپندار به دنبال یکی سیب دویدم ز پیت
و فکندم بر تو نگهی خصمانه !
من گمان می کردم چشم حیران تو چیزی می جست
غیر این سیب و درختان در باغ
به دلم بود هراسی که سترون ماند
شاخ نوپای درخت خانه . . .
و نمی دانستم راز آن لبخندی که به دیدار تو آورد به لب
دختر پاکدلم ، مستانه !
من به خود می گفتم : « دل هر کس دل نیست ! »
هان مبادا که برند از باغت
ثمر عمر گرانمایه تو ،
گل کاشانه تو ،
آن یکی دختر دردانه تو ،
ناکسان ، رندانه !
و تو رفتی و ندیدی که دلم سخت شکست
بعد افتادن آن سیب به خاک . . .
بعد لرزیدن اشک ، در دو چشمان تر دخترکم . . .
و تو رفتی و هنوز
سالها هست که در قلب من آرام آرام
خون دل می جوشد
که کسی در پس ایام ندید
باغبانی که شکست بیصدا ، مردانه . . .

[ چهارشنبه دوم فروردین 1391 ] [ 13:49 ] [ اسلم شکل زهی ] [ ]
ظهر آخرین روز سال 1390، سیدمحمد خاتمی در تماس تلفنی با علی دایی جویای احوال او شد و برای او آرزوی بهبودی و سلامتی کرد.

به گزارش خبرآنلاین، وی در این تماس تلفنی با ابراز تاسف از حادثه پیش آمده برای دایی گفت: بسیار علاقمند بودم که شخصا به عیادت شما بیایم اما متاسفانه سفری در پیش دارم و این امکان فراهم نیست. شما برای ما عزیز هستید، انشالله هر چه سریعتر بهبودی کامل حاصل شود و سال خوبی را برای شما و خانواده محترمتان آرزو می‌کنم.

علی دایی نیز با ابراز خوشحالی از این تماس تشکر کرد و خطاب به خاتمی گفت: شما در قلب ما جا دارید.

گفتنی است، آقای گل جهان که پیش از این نیز در دوران ریاست جمهوری سیدمحمدخاتمی از او به دلیل افتخار آفرینی‌های متعددش تقدیر شده بود، روز شنبه در راه بازگشت از اصفهان با تهران دچار سانحه رانندگی شد و در کاشان تحت عمل جراحی قرار گرفت.

[ چهارشنبه دوم فروردین 1391 ] [ 10:39 ] [ اسلم شکل زهی ] [ ]

این شعر را سید اشرف الدین گیلانی (نسیم شمال )یکصد سال پیش
در وصف روحیات مردم ایران سروده

ما ملت ایران همه باهوش و زرنگیم
افسوس که چون بوقلمون رنگ به رنگیم
ما باک نداریم ز دشنام و ملامت
ما میل نداریم به آثار و علامت
گر باده نباشد سر وافور سلامت
ازنام گذشتیم همه مایه ننگیم
افسوس که چون بوقلمون رنگ به رنگیم


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 13:8 ] [ اسلم شکل زهی ] [ ]
يكي بود يكي نبود. يك كشور كوچك بود. اين كشور يك جزيره بود. كل پول موجود در اين جزيره 2 دلار بود؛ 2 سكه 1 دلاري كه بين مردم در جريان بود. جمعيت اين كشور سه نفر بود؛ تام مالك زمين جزيره بود. جان و ژاك هر كدام يك سكه 1 دلاري داشتند.
 
مرحله نخست: جان زمين را از تام به قيمت 1 دلار خريد. حالا تام و ژاك هر كدام 1 دلار داشتند و جان مالك زمين بود كه 1 دلار ارزش داشت.

نتيجه: دارايي خالص كشور 3 دلار شد.
 

مرحله دوم: ژاك گمان كرد كه تنها يك قطعه زمين در كشور وجود دارد و از آنجايي كه زمين قابل توليد نيست، ارزشش بالا خواهد رفت؛ بنابراين، 1 دلار از تام قرض كرد و با 1 دلار خودش، زمين را از جان به قيمت 2 دلار خريد.

....بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 11:41 ] [ اسلم شکل زهی ] [ ]

 در کلاس روزگار ،درس های گونه گونه هست :

درس دست یافتن به آب و نان ! درس زیستن کنار این و آن .

درس مهر ، درس قهر ،

درس آشنا شدن ، درس با سرشک غم زهم جدا شدن !

در کنار این معلمان و درس ها ،

در کنار نمره های صفر و نمره های بیست ؛

یک معلم بزرگ نیز

در تمام لحظه ها ، تمام عمر !

در کلاس هست و در کلاس نیست !

نام اوست : مرگ !

وآنچه را که درس می دهد ؛

« زندگی » است !

فريدون مشيري

[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 11:37 ] [ اسلم شکل زهی ] [ ]
 

این طایفه همان طایفه ایست که همراه طایفه بارانزهی از نیمروز افغانستان حدود دو قرن پیش وارد سراوان میشوند ودرطول زمان در کنار طایفه بارانزهی قرار داشته مردمانی شجاع وهنرمند میباشند وهم اکنون هم دارای زندگی مرفهی میباشند واکثریت شان ساکن سراوان وپهره وزاهدان میباشند بهر جهت از زمانیکه گرفتن شناسنامه در بلوچستان رایج میشود طایفه شکلزهی به چند فامیل تقسیم میشود مثل قادری و داوودی شکلزهی وصالحزهی ولشکرزهی دهدار وبرشام.

[ جمعه سیزدهم آبان 1390 ] [ 7:37 ] [ اسلم شکل زهی ] [ ]

یک شب با زنی دیگر !

 ارزشمندترین وقایع زندگی معمولا دیده نمیشوند و یا لمس نمیگردند، بلکه در دل حس میشوند. لطفا به این ماجرا که دوستم برایم روایت کرد توجه کنید:

 او میگفت که پس از سالها زندگی مشترک، همسرم از من خواست که با زن دیگری  برای شام و سینما بیرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد، ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد.

 زن دیگری که همسرم از من میخواست که با او بیرون بروم مادرم بود که 19 سال پیش بیوه شده بود ولی مشغله های زندگی و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی و نامنظم به او سر بزنم.

آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم. مادرم با نگرانی پرسید که مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیرمنتظره را نشانه یک خبر بد میدانست. به او گفتم: بنظرم

رسید بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما امشب را با هم باشیم. او پس از کمی تامل گفت که او نیز از این ایده لذت خواهد برد.

آن جمعه پس از کار وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم. وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی بود کتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود، موهایش را جمع کرده بود و لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد

ازدواجش پوشیده بود. با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتی سوار ماشین میشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون میروم و آنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند. ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود که گوئی همسر رئیس جمهور بود. پس از اینکه نشستیم

به خواندن منوی رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات گذشته به من نگاه میکند، به من گفت یادش می آید که وقتی من کوچک بودم و با هم به رستوران میرفتیم او بود که منوی رستوران را میخواند.

من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسده که تو استراحت کنی و بگذاری که من این لطف را در حق تو بکنم. هنگام صرف شام گپ وگفتی صمیمانه داشتیم، هیچ چیز غیر عادی بین ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پیرامون وقایع جاری بود و

آنقدرحرف زدیم که سینما را از دست دادیم...

وقتی او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم. وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خیلی بیشتر از آنچه که میتوانستم تصور کنم.

چند روز بعد مادرم در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت و همه چیز بسیار سریعتر از آن واقع شد که بتوانم کاری کنم.

کمی بعد پاکتی حاوی کپی رسیدی از رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم بدستم رسید. یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود: نمیدانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای 2 نفر پرداخت کرده ام یکی برای تو و یکی برای همسرت. و تو هرگز نخواهی فهمید که آنشب برای من چه مفهومی داشته است، دوستت دارم پسرم. و در آن هنگام بود که دریافتم چقدر اهمیت دارد که بموقع به عزیزانمان بگوئیم که دوستشان داریم و زمانی که شایسته آنهاست به آنها اختصاص دهیم.

هیچ چیز در زندگی مهمتر از خانواده نیست.

زمانی که شایسته عزیزانتان است به آنها اختصاص دهید زیرا هرگز نمیتوان این امور را به وقت دیگری واگذار نمود.

این متن را برای همه کسانی که والدینی مسن دارند بفرستید.

به یک کودک، بالغ و یا هرکس با والدینی پا به سن گذاشته.

امروز بهتر از دیروز و فرداهای ناشناخته است ...

[ سه شنبه سوم آبان 1390 ] [ 10:7 ] [ اسلم شکل زهی ] [ ]

چند مورد زیبا از گفته های دکتر شریعتی:

۱- وقتی که عشق فرمان میدهد محال سر تسلیم فرو می آورد.

۲-بشر یک بودن است و انسان یک شدن.

۳-جهان را ما نه آن چنان که واقعا هست میبینیم جهان را ما آنچنان که هستیم میبینیم

۴-خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار.

۵-در زندگی چنان باش که آنان که خدا را نمیشناسند تو را که می شناسند خدا را بشناسند

۶- خدایا خودخواهی را چنان در من بکش تا خودخواهی دیگران را احساس نکنم و از آن

در رنج نباشم

۷-در دورانی که همه به دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش.

۸- ترجیح میدهم با کفش هایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد

بنشینم و به کفش هایم فکر کنم

۹-من رقص زنان هندی را از نماز خواندن پدر و مادرم بیشتر دوست دارم زیرا آنها با عشق میرقصند و پدر و مادرم به اجبار نماز میخوانند.

۱۰- زنی که زیبایی اندیشه پیدا کرده باشد زیبایی بدنش را نشان نمیدهد.

۱۱-عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندکی کنی

۱۲- حوادث انسانهای بزرگ را متعالی و انسانهای کوچک را متلاشی میکند.

۱۳- خدایا به من کمک کن تا هروقت خواستم درباره راه رفتن کسی قضاوت کنم کمی

با کفش های او راه بروم.

۱۴-توانا ترین مترجم کسی است که سکوت دیگران را ترجمه کند شاید سکوتی تلخ گویای

دوست داشتنی شیرین باشد.

۱۵-چه بسیارند کسانی که همیشه حرف میزنند بی آنکه چیزی بگویند و چه کم هستند

کسانی که حرف نمیزنند اما بسیار میگویند.

۱۶-انتظار امادگی است نه وادادگی.

۱۷-و چه شگفت است آشنایی در پس بیگانگی و خویشاوندی پنهان در نا آشنایی.

۱۸-هرکس آنچنان میمیرد که میخواهد.

۱۹-آنان که گستاخی آن را ندارند که شهادت را انتخاب کنند مرگ آنان را انتخاب خواهد کرد.

۲۰-از انسانها غمی به دل نگیر زیرا خود غمگین هستند! با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق و به حقیقت خود شک دارند. پس دوستشان بدار حتی اگر دوستت نداشته باشند.

۲۱- در این مثنوی بزرگ طبیعت مصراعی ناتمامیم که وجودمان در پی یک بیت شدن است.

۲۲-فقر شب را بی غذا سر کردن نیست فقر روز را بی اندیشه سرکردن است.

۲۳-در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند و در آشکارا از آنانی که دوستمان

دارند غافلیم شاید این است دلیل تنهایی ما.

۲۴-مهم نیست قفل ها دست کیست مهم این است که کلیدها دست خداست

۲۵-سرنوشت تو متنی است که اگر ندانی دستهای نویسندگان و اگر بدانی خود میتوانی

نوشت

[ سه شنبه سوم آبان 1390 ] [ 10:1 ] [ اسلم شکل زهی ] [ ]

نبود حریم بین زن و مرد و ازادی و معاشرت های این دو هیجان ها و التهاب های جنسی را بیشتر می کند و غریزه ی جنسی  را ب صورت یک غریزه ی اشباع نشدنی در می اورد . از جمله عوارضی ک بد حجابی برای مردان ب دنبال دارد : چشم چرانی ، کندی ذهن ، فشار عصبی ، بلوغ زود رس ، پریشانی فکر ، غصه و نگرانی ، بیماری های روانی ، ... می باشد .

حضرت عیسی در پرهیز از نگاه حرام ب حواریون می فرماید : ای حواریون بپرهیزید از نظر کردن ب زنان ک این کار تخم شهوت را در دل های شما زراعت کند و موجب فسق میگردد.

عکس های جدید دختران بی حجاب

در واقع حجاب و پوشش تاثیرات بسیار مثبتی بر روح و روان دارد و عفاف و پوشیدگی همچون سد حفاظتی است ک زن در سایه ی ان از هر ذلت و تحقیری در امان می باشد .

حضرت علی علیه السلام در حدیثی می فرماید : پوشش و حجاب برای حال زن بهتر است و سبب دوام زیبایی او میشود . منظور از حال زن در این حدیث می تواند وضعیت روانی باشد ک رعایت حجاب سبب تعادل بیشتر ان می گردد . در تفسیر علی بن ابراهیم قمی ره امده است : زنان مسلمان ب مسجد می رفتند و نماز جماعت را با حضرت رسول اکرم صل الله علیه و اله والسلم می خواندند . هنگامی ک زنها برای خواندن نماز صبح و یا مغرب و عشاء از خانه بیرون می رفتند ، جوان ها بر سر راهشان می نشستند و ب ازار انها می پرداختند . در این زمان ایه " یا ایها النبی قل لازواجک و بناتک و نساء المومنین یدنین علیهن من جلبیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یؤذین و کان الله غفورا رحیما " و بر پوشش زنان ب عنوان حفاظ در مقابل ازار و اذیت دیگران تاکید ورزیدند . یکی از نویسندگان معاصر از وضعیت امنیت زنان جامعه ی انگلیسی می نویسد : داشتن روابط ازاد و بی حجابی توام با ارایش های هوس انگیز در غرب میل جنسی مردان را چنان برانگیخته است ک اکثر نسل جوان حاضر ، ب  بیماری ها جنون جنسی مبتلا شده اند . در انگلستان رسانه ها هر روز اخبار وحشتناک حمله های وحشیانه ی این افراد ب زنان را منتشر میگرداند .

امار ها حاکی از ان است ک زنلان ای گونه کشور ها ب خاطر توصیه ی رادیو و تلویزیون برای حفظ جان خود از وسایل دفاعی از قبیل اسپری های بیهوش کننده ، سلاح سرد و... استفاده می کنند ک باز هم بر علیه خودشان استفاده می شود . اعلام مجازات شدید متجاوزان نیز باعث شده تا تنها شاهد ماجرا ک خود قربانی است ب قتل برسد . یکی دیگر از امار های تکان دهنده ی انگلستان استفاده ی جنسی از کودکان است . این امارها تا حدی وحشتناک است ک دولت یک خط تلفن تنها ب نام " خط ارتباطی کودکان " دایر کند تا هر گاه نیاز ب کمک داشتند تماس بگیرند . طیق این گزارشات در هر 24 ساعت 9000 کودک تماس میگیرد ک گاه تجاوز از سوی اعضای خانواده صورت می گیرد . اکثر این قربانیان خردسال دختر بچه هایی اند ک بر اثر این حملات وحشیانه دچار اسیب های روانی شدید می شوند ک معمولا تا پایان عمر اثرات منفی ان باقی میماند .

 

در گزارش دیگری نیز از وضعیت زنان امریکایی چنین بیاتن کرده اند : در امریکا در زمستان ک مردم مجبورند ب جهت سردی هوا خود را پوشانده و پوشش بیشتری داشته باشند ، تجاوز ب عنف کمتر می شود ولی در تابستان تجاوز ب عنف نسبت ب زنان و حتی ب سالمندان افزایش می یابد و راهبه ها نیز از این قضیه در امان نیستند . بنابراین رعایت حجاب از دو جهت در سلامتی و پاکی اجتماع موثر است :

1-      تاثیر زیاد ان در استحکام خانواده ب عنوان پایه و اساس اجتماع و همچنین تاثیران در ساخته شدن فرزندانی با تربیت و صالح .

2-      پاک ماندن محیط اجتماع از عوامل تحریک امیز حیوانی .

[ سه شنبه سوم آبان 1390 ] [ 9:41 ] [ اسلم شکل زهی ] [ ]

[ سه شنبه سوم آبان 1390 ] [ 9:37 ] [ اسلم شکل زهی ] [ ]

[ سه شنبه سوم آبان 1390 ] [ 8:30 ] [ اسلم شکل زهی ] [ ]
مگس مگسی را کشتم نه به این جرم که حیوان پلیدیست بد است ونه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است طفل معصوم به دور سر من می چرخید به خیالش قندم مگس خوبی بود ای دو صد نور به قبرش بارد من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد مگسی را کشتم
[ جمعه بیست و نهم مهر 1390 ] [ 22:58 ] [ اسلم شکل زهی ] [ ]

سخنران در حالي که يک بيست دلاري را بالاي سر برده بود از 200نفر حاضردر سمينارپرسيد چه کسي اين 20دلاري را مي خواه؟؟
همه دستها را بالا برند
بعد پول را مچاله کرد و دوباره گفت هنوز کسي هست که اين 20دلاري را بخواهد باز همه دستها را بالا بردند سپس اسکناس را روي زمين انداخت و با پا پول را مچاله کرد وباز هم گفت کسي پول را مي خواهد.دستها همچنان بالا بود.سخران گفت دوستان من شما همگي درس ارزشمندي را ياد گرفتيد.
در واقع چه اهميتي دارد که من اين 20دلاري را چه کار کنم مهم است که شما هنوز ان را مي خواهيدچون ارزش ان کم نشده است.اين اسکناس هنوز 20دلار مي ارزد.

ما در زندگي ممکن است به خاطر شرايطي زمين بخوريم و مچاله و کثيف شويم و احساس کنيم که بي ارزش شده ايم.

اما اصلا مهم نيست که چه اتفاقي افتاده است.
مهم اين است شما هرگز ارزش خود را از دست نداده ايد چون هنوز کساني هستند که شما را دوست داشته باشند


[ جمعه بیست و نهم مهر 1390 ] [ 22:55 ] [ اسلم شکل زهی ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

الهي ! من نه آنم؛كه ز فیض نگهت چشم بپوشم،

نه تو آنی كه گدا را ننوازي به نگاهی ؛ در اگرباز نگردد ،

نروم باز به جایی؛ پشت دیوار نشینم ، چو گدا برسرراهی؛

كس به غیر از تو نخواهم ، چه بخواهی چه نخواهی ؛

بازكن در،كه جز این خانه مرانیست پناهی.............
به نام خدا كه رحمتش بى اندازه است و مهربانى اش همیشگى. همه ستایش ها، ویژه خدا ، مالك و مربّى جهانیان است . رحمتش بى اندازه و مهربانى اش همیشگى است . مالك و فرمانرواى روز پاداش و كیفر است . [ پروردگارا ! ] تنها تو را می پرستیم وتنها از تو كمك می خواهیم . ما را به راهِ راست راهنمایى كن . راه كسانى [ چون پیامبران ، صدّیقان ، شهیدان و صالحان كه به خاطر لیاقتشان ] به آنان نعمتِ [ ایمان ، عمل شایسته و اخلاق حسنه] عطاكردى ، هم آنان كه نه مورد خشم تواند و نه گمراه اند . دوستان عزیز گربه کلبه ی درویشی ماسرزدی قدم برتخم چشمای ما گذاشتی ...بانظرات ارزنده تان مارادرهرچه بهترشدن این وبلاگ یاری کنید.....مردم اغلب بی انصاف، بی منطق و خود محورند، ولی آنان را ببخش
اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند، ولی مهربان باش
اگر موفق باشی دوستان دروغین و دشمنان حقیقی خواهی یافت، ولی موفق باش
اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند، ولی شریف و درستکار باش
آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند، ولی سازنده باش
اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند، ولی شادمان باش
نیکی های درونت را فراموش می کنند، ولی نیکوکار باش
بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد
و در نهایت میبینی هر آنچه هست همواره میان تو و خداست.. ســـــــــــــــــــــــــــلام دوستان*خوش اومدین.من اسلم شکل زهی هستم،اهل ایران (شهرزرآبادازتوابع شهرستان کنارک).درزندگی باناملایمات بسیاری روبرو شده ام که شاید بزرگترین ویامهمترین آنهامربوط به درس ودرواقع دانشگاه باشه،همیشه دوست داشته ام به درس ومشقم برسم اما....شایدباورنکنین بنده تاکنون6باردرکنکورشرکت کرده ام واتفاقا همش بهترین نتایج رامی آورده ام اماهرباربنابه دلایل نامعلومی امتیازورودبه دانشگاه ازمن سلب شده است،بنظرم بنده مصداق واقعی بدبیاری وامیدمیباشم.... چون معتقدم انسان باامیدزنده است(درناامیدی بسی امیداست پایان شب سیه سپیداست)همچنین معتقدم که خداوند حکیم وتوانااست وهیچ کاری بدون مصلحت باری تعالی انجام نمی پذیرد(انکه توانگرت نگرداند سرنوشت توبهترمیداند).....خداگرزحکمت ببندددری زرحمت گشا یددردیگری....هرچند ک شایدبنده در آن حدنباشم ک ب دوستان توصیه ای داشته باشم اما ازته قلب امیدوارم وآرزودارم ک عزیزان وب خصوص دوستان زرآبادی تحصیلات عالیه رادنبال نمایند وبه درجات ومراحل ترقی وپیشرفت اعلی دست یابند...باشد ک تمام افتخارات این خطه به دست جوانان آن ب ثمرنشیندتاالگوی مناسبی برای نسلهای بعدازخویش باشند...ب امیدچنین روزی@
لینک دوستان
امکانات وب
دریافت همین آهنگ
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
 

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
داستان روزانه